تبليغاتX
وزغ الدین شاه
وزغ الدین شاه
15148
* دوستش بهش زنگ زد و از دافی که آورده بود خونه خبر داد . پسر دعوت دوست رو پذیرفت .

آخر دنیا بود واسش , وقتی وارد اتاق شد و خواهرش رو دید .

** چگوارا  چه گوارا بود . 

***حس یه در فلزی زنگ زده ی قدیمی رو دارم که با یاد گذشته هاش ,  نالش هفت تا کوچه اونور تر میره .

**زرنگی یعنی اینکه تو صف اتوبوس بپری جلوی پیر مرد و رو تنها صندلی خالی بشینی و یه لبخند فاتحانه بزنی که همه بفهمن تو ک.و.ن.ت عروسیه . ؟؟؟

* آیا آخر دنیایی هم وجود داره ؟؟ کی میرسه پس لئون بزرگ ؟؟؟؟



+
15147
تمام مشکلات انسانها سر اینه که خودشون نیستن . همه خودشون رو توی یه قالب دیگه جا میکنن تا تایید بشن . تا مورد پسند باشن .

* میخوام سعی کنم که واقعا خودم باشم . خود خود خودم .




+
15146
به هر بدبختی بود با جون کندن بالاخره حرفم رو بهش زدم . شاید نتیجه ای نداشته باشه .. . اما من امید وار هستم .

* لئون بزرگ کمکمان کنید لطفا  .  



+
15145
این روزها زندگیم به ت.خ.می ترین حالت ممکن میگذره . هرر چند سعی میکنیم در ظاهر شاد باشیم اما این روزگار مادر. به. خطا دست از سر ما بر نمیداره . 

لئون بزرگ , ما روحمان تشنه است . تشنه به خون کسانی که روحمان را نابود کردند .

* ته مونده هام هم دیگه داره ته میکشه . نه من نمینالم از بد ِ روزگار . هنوز شاید امیدی باشد .

** یک ضرب المثل قزوینی : تا امید هست آرزو نمیکنیم ... .



+
15144
خستم . خسته از بیهودگی ِ زندگی و تکرار و تکرار و تکرار . دوست داشتم به کمترین چیز قانع میشدم و با کوچکترین اتفاقات خوشحال . اما این حال بد ما پایانی ندارد .

انگار که یه سگ داره تو سرم پارس میکنه و دلم میخواد بزنم مادرشو ... .

این استقلالم که ری.ده .



+
15143
حالم از پاییز به هم میخوره . فصل افسردگی هام . بر عکس خیلیا , واقعا از این فصل بدم میاد .

باید دنبال شادی ها گشت ولی غم ها خودشان ما را پیدا میکنند .    "نیچه"



+
15142
در این دنیای پست ِ پر از فقر و مسکنت , برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید . اما افسوس  این شعاع آفتاب نبود بلکه فقط یک پرتو گذرنده , یک ستاره ی پرنده بود ...

ص.هدایت



+
15141
گاهی اوقات خرها گوششون دراز نیست و دم هم ندارن . بهتر بگم شبیه انسانند .

* خطاب به همه اونایی که رفتن استادیوم .



+
15140
* و چه راحت خدا را انکار کردند و اوست مهربانترینِ مهربانان .

* گاهی اوقات تو مزخرف ترین لحظات زندگیم , یه حالت رخوت بهم دست میده و چه لذتی داره ...



+
15139
* فکر میکنم به خوابی پر از مرگ . چه دوست داشتنی و راحت . شیرینِ شیرینِ شیرین ...

* گاهی اوقات روم نمیشه با خدا حرف بزنم . 

+
15138
همه ما را رنگ کردند . تو هم نقشی بزن بر این پیکره بی جان ما .

* پُریم از سادگی ... .



+
15137
{ برنامه کودک , بعد از ظهر , موضوع برنامه ر.و.زه }

خاله رو به بچه ها ( با یه لحنِ فوق العاده لوس ) : بچه ها کی میدونه وقتی که ما ر.و.زه هستیم چه کارایی نباید بکنیم ؟؟

یکی از بچه ها : باید چیزی نخوریم !!

یکی دیگه  : نباید چیزی بخوریم !!!

خاله با صدای جیغ مانند: بچه ها مگه نه اینکه باید تمام اعضای بدنمون ر.و.زه باشه . درسته؟؟؟

یکی دیگه از بچه ها : باید , باید  چیزِ بد توی گوشمون نره !!

خاله کمی قرمز میشه و ادامه میده ; خب دیگه چی ؟؟!!

دوباره همون بچه  جیغ میزنه ; باید چیزِ بد تو دهنمون هم نره !!!

خاله که اینجا دیگه واقعا رنگ مانتوِ قرمزش شده , مقنعه اش رو که از روی سی.نه هاش رفته بالا رو میکشه پایین و رو میکنه به یه بچه دیگه ( د,vبین هم روی اون زوم میکنه ) و از اون سوال میکنه . این یکی باز بهتر حرف میزنه و میگه ; ما نباید چیزای بد نگاه کنیم . خاله هم میگه آره بچه ها جونم , فیلم هایی که واسه بزرگتراس رو که ما نباید نیگا کنیم . باید زود بگیریم بخوابیم !!!!!!!

خلاصه مزخرف گوییِ خاله و بچه ها ادامه داشت و ما از شدت خنده در آستانه رویتِ ملک الموت بودیم که کارگردانِ پدر بیامرز کات داد و برنامه تموم شد .

* این زبان فارسی هم بیش از حد توش ایهام وجود داره . شاید هم فکر ما منحرفه .

** یه توصیه واقعا دوستانه به پدر و مادرا : از همون اوان کودکی اتاق بچه هارو جدا کنید .

*** راستی مگه تو گوش و چشم هم ... آره !!!؟؟؟؟


**** این چند روزه بلاگفا مشکل داشت دهن ما سرویس شد تا بتونیم یه سر بزنیم . 

+
15136
بعد از یه دوران فترت که گذراندیم بازگشتیم به همان خانه اول یا به عبارتی وزغ خانه ی خودمان . بسان معتادان , تا که اینتر خودمان متصل گردید با سر به داخل مونیتور رفتیم غافل از این که مادر گرام تمام حرکات بنده حقیر را همانند عقابی تیز چنگ , زیر نظر دارد . ما نیز با حالت مسخ شدگان به این جعبه جادوییِ ثانی زل زده بودیم و در عالم هپروت ِ سایبری خویش مشغول خوردن وبلاگ های دوستان و سایت های خبری بودیم . مادر گرام که از این حالت ما وبی تفاوتیمان به تنگ آمده بود با صوتی به فرکانس بالای 20000 هرتز بیخ گوش ما لالایی خواند که یاد دوران نوزادی رستم افتادیم . ما نیز مانند بچه آدم از پای این آلت !!! جادویی بلند شدیم و مستقیم راه دستشوییِ خانه را در پیش گرفتیم .

* ولی واقعا تو این عصر سرعت و فضا , اینترنت نعمتیه هر چند با این سرعت مزخرفش ک... ما رو پاره کرده . 

* روح ما ولگرد نیست , بانو جان . مسئله اینست که ما تکلیفمان را نمیدانیم .



+
15135
 میگم آدم ِ چرب زبون زیاد پیدا میشه .

میخواد مزه بریزه , میگه یعنی هر شب زبونشون رو چرب میکنن؟؟!!

میگم آره , هرشب کِرِمِ خیار به زبونشون میزنن . دوس داری واست بزنم  ؟؟؟

خشکش میزنه وجلوی یه مشت آدم ضایع میشه ... .

* آدمی رو که بی وقت شوخی کنه رو باید ر.ی.د بهشون .



+
15134
قفس بدون پرنده قشنگه ..

ک.نبشت: البته آدمای گربه صفت نیز فراوانند که دستت رو مثل سگ گاز میگیرند جوری که تا ما تح.تت میسوزی و ... .



+
15133
* مگه اینجا جایی نیست که اکثرا حرف دلشون رو میزنن . هست یا نیست ؟؟

** خب آقا ما هم دلمون گرفته . حالمون خرابه . باکی هم نداریم از ابرازش .




+
15132
*لعنت به هر چی اثاث کشیه . یه سری کتابا و جزوه های دست نوشته و برگه های ویزیتشو  مجبور شدم پاره کنم و بندازم دور . 

* ببخش دکتر .

*به یاد برادر , آهنگ برادر جان داریوش توصیه میشود .



+
15131
گناه ِ بزرگیه , که ب.ر.ی.ن.ی تو فرهنگ چند هزار ساله یک کشور ... .

+
15130
*همیشه اون تَه تَهای ذهنم یه چیزی پیدا میشه که در بهترین حالات روحی و جسمی , داغونم کنه . 

*راستی خودمو باید به آدمی که سوسک شد , معرفی کنم ...



+
15129
* گاهی اوقات با خودم فکر میکنم که این ملت ای.ران ( اکثریت ) چقدر , در پیت و سطحی ان . از یه چیزایی خوششون میاد و حال میکنن که واقعا در حد لا لیگا فجیع و نابوده .

* مثل همین جومونگ . ما که تو نگاه کردن برنامه های گل و بلبل رسانه وطنی تا میتوانیم صرفه جویی میکنیم که هم رضایت خدا در آن می باشد هم خودمان . یک روز آمدیم این جومونگ مومونگ !!! که انقدر سر و دست برایش میشکنند ببینیم چه موجودیست .. پس از تیتراژ آغازین فوق العادش!!! که واقعا مبهوتمان کرد تا 5 دقیقه تحمل کردیم . هی آمدیم از پای این ابر سریال بلند شویم , با خود زمزمه نموده که ما انقدر زود نتیجه نمیگرفتیم و زود درباره ی چیزی نظر نمیدادیم و شاید سطح فکر ما در پست ترین حالت قرار گرفته و درکمان پایین میباشد . خلاصه نشستیم و برای اولین و آخرین بار تا ته!!! نگاه کردیم . بعد از پایان سریال اراده نموده تا چایی بنوشیم که این مخ هنگ کرده دوباره بوت شود که به ناگاه احساس سبک شدن در ناحیه سفالیک( تخصصیه داداش سعی نکن . نمیدونی چیه )(" آیکون حال کردن در حد خدا") یا همون مغز نمودیم و تشخیصمان این بود که مغز نازنینمان به قاعده ی 100گرم بر مجذور ثانیه به توان 2 ضرب در 3/14 بر روی بردار y , سبک شده است . احساس خلسه ای دست نیافتنی در حالات عادی , به ما دست داده بود که سر بر آسمان میساییدیم و سبک بار مینمودیم بسان خیام که خدایش رحمت کُناد .

* این متن درباره ی خدا بیامرز "رستگاران" نیز صدق مینماید بد .

* خدایی دروغ نگم  اگه وقت داشته باشم فقط پنگول رو نگا میکنم که سگش شرف داره به جفنگیات دیگه که ندیدم ولی مطمئنم که جفنگن.

*توی این وانفسای فر.هنگی همین یدونه رو کم داشتیم که بیاد و پوز رستم و اسفندیار و آرش و ... رو به خاک بماله .  متاسفم .




+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!