تبليغاتX
وزغ الدین شاه
وزغ الدین شاه
راستی سالگرد وبلاگمون بودها .

*ممنونم .



+
H160
حالم از تموم کاراشون بهم میخوره . تو همه چیز افراطی ان . نه به اون گُ.ه.ا.ی اضافی که قبل از محرم میخورن . نه به صداهای بلند ضبط ماشینشون که صدای دُسین دُسین ( نه حسین حسین ) ازش بلنده . حالام که مد شده همه یه چ.ف.ی.ه میندازن گردنشون و ... .

* لئون بزرگ از دورنگی ها  خسته شدم ... .  

* کی اشکاتُ پاک میکنه شبا که غصه داری       دست رو موهات کی میکشه وقتی منو نداری ؟



+
H159
ما ز یاران چشم یاری داشتیم     

                         خود غلط بود آنچه می پنداشتیم .



+
H158
دیگه بریدم لئون بزرگ . چه کنیم ؟؟؟

+
H156
میخورم به سلامتی ِ  گاو , که هیچ وقت نمیگه من , میگه "ما"

میخورم به سلامتی آسمون که با اون همه ستاره خودشو مثل سر.ه.ن.گی که فقط  3تا ستاره داره نمیگیره .

میخورم به سلامتی کرم خاکی , نه به خاطر کرم بودنش , به خاطر خاکی بودنش .

میخورم به سلامتی درخت که با ریشه هاش ک.و.نِ زمین رو پاره کرده .

و میخورم به سلامتی همه پدرا و مادرا . 

* این روزا داغونیم و همدمون , همون C2H5OH



+
H155
(مکان : دانشگاه   زمان : 10 صبح چند روز پیش )

از جانب دوستی , من و 5 تای دیگه به یه مجلس دوستانه دعوت میشویم . (البته همه پسر هستند) . یک ساعت بعد میرویم .

ساعت 2 بعد از ظهر : تا خرخره خورده ام . بقیه رو نمیدونم .

ساعت 5 بعد از ظهر : به خاطر یه سری مسایل پیش آمده مجبور به ترک خانه دوستِ گرام میشویم .

ساعت 6 عصر : داخل مینی بوس ولنجک _ تجریش .  بوی گند  ا.ل.کل ما مینی بوس رو برداشته . دخترای داشکده دندان پزشکی تو مینی بوس هستند . همه ی صورت ها به طرفِ دیگه برگشته . 

ساعت 6:30 : دارم میرم تو اون عالم . سعی میکنم نرم . ولی میرم . دخترا جیغ میزنن . از مینی بوس میایم بیرون .

ساعت 7:37عصر : خونه . داداش این کاره ما به سرعت میفهمه . میگه پاشو برو تو اطاق خودت . (خیلی دقیق شدم ) .

ساعت 8 شب : سر درد ت.خ.م.ی . هوس یه نخ سیگار کرده ام . ولی میخوابم  . یعنی میمیرم . 

ساعت 2 نیمه شب : دارم تو آتیش ج.هنم میسوزم با خودم میگم اینم جَزام . بیدار میشم  میبینم که با ژاکت و پالتو , پتو هم انداخته ام رو خودم .

* ج.ه.نم رو ولللش .

** همه با هم " زکریا متشکریم " (2بار)



+
H154
نقش پادری ِ موال رو داشتن که حتی پاهای ش.ا.ش.ی ِ  یه بچه باهات تمیز شه بهتر از اینه که جایی زندگی کنی که هیچ حقی نداشته باشی ...

+
H153
این روزا همه در حال ک.ی.ر خوردن از زندگی هستن . شما چطور ؟؟؟

+
H152
خوش به حال گُلای سر چهار راه . که ساقه نازکشون هر روز با دستان تو هماغوش میشد . 

* دیگه دستاتم یادم رفته ...



+
15151
دلمان هرزه شده لئون بزرگ.  کمکمان کنید لطفا .



+
15150
دلم گرفته . به اندازه ی یه دنیا گرفته .

+
15149
*از وقتی که نیستی لای سنگفرشای خیابون گیر کردم .

**دلم میخواد تو آزمایشگاه انگل شناسی , مخلوطای انگل و باکتری رو یه نفس  برم بالا . اگه منم که زجر کش میشم .

* به سرم زده یه سفر برم مالزی  شاید که تغییری در احوالمان ایجاد شد .



+
15148
* دوستش بهش زنگ زد و از دافی که آورده بود خونه خبر داد . پسر دعوت دوست رو پذیرفت .

آخر دنیا بود واسش , وقتی وارد اتاق شد و خواهرش رو دید .

** چگوارا  چه گوارا بود . 

***حس یه در فلزی زنگ زده ی قدیمی رو دارم که با یاد گذشته هاش ,  نالش هفت تا کوچه اونور تر میره .

**زرنگی یعنی اینکه تو صف اتوبوس بپری جلوی پیر مرد و رو تنها صندلی خالی بشینی و یه لبخند فاتحانه بزنی که همه بفهمن تو ک.و.ن.ت عروسیه . ؟؟؟

* آیا آخر دنیایی هم وجود داره ؟؟ کی میرسه پس لئون بزرگ ؟؟؟؟



+
15147
تمام مشکلات انسانها سر اینه که خودشون نیستن . همه خودشون رو توی یه قالب دیگه جا میکنن تا تایید بشن . تا مورد پسند باشن .

* میخوام سعی کنم که واقعا خودم باشم . خود خود خودم .




+
15146
به هر بدبختی بود با جون کندن بالاخره حرفم رو بهش زدم . شاید نتیجه ای نداشته باشه .. . اما من امید وار هستم .

* لئون بزرگ کمکمان کنید لطفا  .  



+
15145
این روزها زندگیم به ت.خ.می ترین حالت ممکن میگذره . هرر چند سعی میکنیم در ظاهر شاد باشیم اما این روزگار مادر. به. خطا دست از سر ما بر نمیداره . 

لئون بزرگ , ما روحمان تشنه است . تشنه به خون کسانی که روحمان را نابود کردند .

* ته مونده هام هم دیگه داره ته میکشه . نه من نمینالم از بد ِ روزگار . هنوز شاید امیدی باشد .

** یک ضرب المثل قزوینی : تا امید هست آرزو نمیکنیم ... .



+
15144
خستم . خسته از بیهودگی ِ زندگی و تکرار و تکرار و تکرار . دوست داشتم به کمترین چیز قانع میشدم و با کوچکترین اتفاقات خوشحال . اما این حال بد ما پایانی ندارد .

انگار که یه سگ داره تو سرم پارس میکنه و دلم میخواد بزنم مادرشو ... .

این استقلالم که ری.ده .



+
15143
حالم از پاییز به هم میخوره . فصل افسردگی هام . بر عکس خیلیا , واقعا از این فصل بدم میاد .

باید دنبال شادی ها گشت ولی غم ها خودشان ما را پیدا میکنند .    "نیچه"



+
15142
در این دنیای پست ِ پر از فقر و مسکنت , برای نخستین بار گمان کردم که در زندگی من یک شعاع آفتاب درخشید . اما افسوس  این شعاع آفتاب نبود بلکه فقط یک پرتو گذرنده , یک ستاره ی پرنده بود ...

ص.هدایت



+
15141
گاهی اوقات خرها گوششون دراز نیست و دم هم ندارن . بهتر بگم شبیه انسانند .

* خطاب به همه اونایی که رفتن استادیوم .



+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!